لسان الملك سپهر
367
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
( 40 ) روز از قوم غائب شد و در طلب مثرم به كوه لكّام رفت و او بمرده بود ، پس ابو طالب به غارى درآمد و جسد او را با سوى قبله در مدرعه ملفوف يافت و دو مار آنجا بديد كه يكى سفيد و آن ديگر سياه بود و اين هر دو جسد مثرم را حفظ و حراست همىكردند . چون ماران ابو طالب را بديدند از كنار آن جسد دور شده و روى پنهان كردند . پس ابو طالب درآمد و گفت : السّلام عليك يا ولىّ اللّه و رحمة اللّه و بركاته ناگاه ديد كه مثرم برخاست و چهرهء خود را مسح كرده و گفت : اشهد ان لا إله الّا اللّه وحده لا شريك له و انّ محمّدا عبده . و رسوله و انّ عليّا ولىّ اللّه و الامام بعد نبىّ اللّه . ابو طالب گفت : بشارت باد ترا كه على عليه السّلام متولد شد و او مرا بفرستاد تا ترا بشارت دهم . مثرم گفت : در شب ولادت آن حضرت كار بر چگونه رفت ؟ ابو طالب فرمود : چون على متولد شد گفت : اشهد ان لا إله الّا اللّه و اشهد انّ محمّدا رسول اللّه و اشهد انّ عليّا وصىّ رسول اللّه بمحمّد تختم النّبوّة و بى تختم الوصيّة و انا امير المؤمنين . و ديگر آثار و آيات كه از ولادت آن حضرت مشاهده كرده بود ، مكشوف داشت . مثرم بگريست و سجدهء شكر بگذاشت ، آنگاه بخفت و بمرد . ابو طالب برخاست و به گرد او اندر آمد و سه نوبت او را ندا داد و پاسخ نشنيد و از آن حال بهراسيد . در اين وقت آن هر دو مار بيرون شدند و گفتند : السّلام عليك يا ابا طالب . پس ابو طالب جواب سلام بازداد ، گفتند : برو كه تو از بهر حراست و صيانت على نيكوترى . گفت : شما كيستيد ؟ گفتند : ما اعمال نيك مثرم باشيم و خداى ما را انگيخته كه رفع آزار او كنيم تا قيامت برسد ، آنگاه ما يكى قائديم « 1 » آن ديگر سائق « 2 » و همچنان او را به بهشت دلالت فرمائيم . پس ابو طالب از آنجا بيرون شده به سوى مكه مراجعت فرمود . اما از آن سوى بعد از ولادت على عليه السّلام چون پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به سراى ابو طالب درآمد و على آن حضرت را بديد در اهتراز شد و بر روى رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله بخنديد و گفت السّلام عليك يا رسول اللّه و رحمة اللّه و بركاته و از آن پس گفت : قد افلح المؤمنون الّذين هم فى صلواتهم خاشعون . پس رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله فرمود : قد افلحوا بك انت و اللّه اميرهم تميرهم من
--> ( 1 ) . پيشرو ( 2 ) . راننده و كسى كه از دنبال سر كسى را هدايت كند .